تبليغاتX
»¦«.. ترنم..»¦«
                   

دوستم میگفت : یه جا سراغ داره که

 

دل شکسته رو خوب می خره:

 

آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم

 

تو یكی از کوچه های تنگ و تاریک

 

تابلو مغازه خیلی قدیمیه طوری که

 

اصلآ معلوم نیست چی نوشته

 

فقط کلمه قلب ویه کلمه که نصفش

 

پیداست، ابد.. که اونم به

 

هزار مصیبت میشه خوندش

 

صاحب مغازه یه پیرمرده

 

نشسته رو یه صندلی و داره

 

با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله

 

میزنه وای چه قدر قلب اینجاست!!

 

بزرگ ، کوچیک، متوسط

 

یه سریشون تو شیشه الکل و

 

یه سری هم خشک کرده

 

و زده به دیوار

 

- سلام

 

- یه دل آوردم واسه فروش

 

چند بار شکسته؟

 

مگه مهمه؟ -

 

:بله، هر چی کمتر بهتر

 

- با اینها چیکار میکنی؟

 

:مگه نمیبینی؟

 

- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟

 

:بده اون دلتو ببینم چند می ازه

 

اون رو ورانداز میکنه و زیر لب

 

یه چیزایی زمزمه میکنه:

 

این دو تا درست میشه، این

 

یكی خیلی بزرگه...

 

چند دقیقه فکر میکنه:

 

دل خودته یا پیداش کردی؟

 

:از کسی خریدی؟

 

- نه مال خودمه

 

- چند میخریش؟

 

: قیمتی نداره.

 

- من اگه بخوام یكی ازت بخرم چند میدی؟

 

: بستگی داره.

 

- به چی؟

 

:کدومش رو بخوای

 

- مثلآ اون

 

:فروشی نیست

 

- چرا؟

 

:عتیقست

 

- مال کی بوده؟

 

: مجنون

 

- خب اون

 

:فروشی نیست

 

- آخه چرا مگه مال کیه؟

 

: سواد داری زیرش نوشته که .....

 

- خب اون چی؟

 

: اون اصلآ فروشی نیست

 

- مال کیه؟

 

: مال خودمه

 

- حالا مال منو چند می خری؟

 

:یه کلام 5هزار تومن

 

چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟

 

:قلبت خیلی وصله داره

 

چند جاش هم اصلآ درست نمیشه

 

آدم معروفی هم که نیستی

 

- خب نیستم ولی عاشق که هستم

 

با مسخره پوزخندی زد و گفت:

 

:عاشق ، یه عاشق زنده؟؟؟ اصلآ با

 

عقل جور در نمیاد

 

این قلبهایی که میبینی همه

 

 مال عاشقهایی هست که از عشق

 

حقیقی مردن

 

پس تو چراهنوز زنده ای؟

 

پس تو عاشق نبودی

 

نه قلبت به دردم نمیخوره

 

دلم رو ازش پس میگیرم و

 

بر میگردم تو راه همش به جمله های

 

آخر پیرمرد فکر میکردم

 

((یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد این

 

قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق

 

حقیقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))

 

به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم

 

تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت می کنم

 

اون میگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟

 

اصلآ تو چرا انقدر

 

احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟

 

مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟

 

همه رو بهم ترجیح میدی، هیچ وقت

 

به فکر من نبودی. حتی اون پیرمرد

 

هم واسه قلبش ارزش قائل

 

بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...

 

بعد هم زد زیر گریه

 

از خواب پریدم عرق کرده بودم و

 

چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم

 

و مدام تکرار میکردم دوستت دارم دوستت دارم

 

دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه

 

خراش کوچیک روت بیفته

 

قلبم تند تند میزد سرم رو روی

 

متکا گذاشتم و با تکرار جمله

 

دوستت دارم به خواب رفتم به

 

خواب آرومی رفتم

 

یه خواب ابدی

 

           
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط ترنم | 

 

   
 

این روزها مثل لاک پشت توی لاک خودمم.نمی تونم حرف بزنم!

 ولی می دونم اگه این حرف ها رو نزنم سنگین میشم!

غم ودرده مثل طناب دار به دور گردنم پیچیدن خدا چرا پایان نمی گیرم؟؟؟

این همه صبر کردم که اخرش بشه این؟؟؟؟خدا؟؟!

بازنده ی بازندم از همه باختم حتی خودم!

دیگه با اهنگ هم اروم نمی شم!!

   

  
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
 

 
     

خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را که باخته ام فراموش کرده ام زندگی ام را به پای کسی گذاشته ام که دوستش میداشتم ولی او هیچ وقت مرا همچون من دوست نداشت و هیچ وقت دوست داشتنم را آنگونه که بود نفهمید و عشق را با لجبازی بخشش را باضعیف بودنم اشتباه گرفت و زندگیرو بازی من زمانی به خود نگریستم که دیگر سینه ام شکافته قلبم فشرده و روحم سپرده شده بود باید صبر میکردم که تا زخم سینه ام با نمک خوب شود با قلبم چه کار میکردم برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم ماند روحم،روحم، روح من هیچ موقع هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد و اکنون با تمام نا توانیم میخواهم حقم را از این دنیا بگیرم چون در تمام امتحانات خدا  سر بلند و رو سفید شدم حتی به قیمت رسیدن به مرگ من همه سختیها را با گوشت و روحم چشیدم و درد کشیدم.

 

  
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
 

  

دیگه از سر دلتنگی چشمامو خیس نمی کنم٬ دیگه دلتنگ عشق و عاشقی نمی‌شم٬ جای یه قلب نرم و لطیف تو سینه‌ام یه قلب سنگی گذاشتم٬ جای چشمای عاشق تو صورتم یه جفت چشم نابینا گذاشتم که نه عشقو ببینه نه ببینه که کی دوستت داره٬ سوادمو گذاشتم در کوزه که دیگه نتونم بخونم که کی برام نامه نوشتم که برام نوشته دلم برات تنگ شده٬ صدامو تو گلو خفه کردم که یه موقع نتونم داد بزنم دوستت دارم و دلم هوای چشماتو کرده. ذهنم و شستم و پهن کردن رو بند زمونه که یادم نیاد یه روزی کی بود و حالا چی شدم٬ یادم نیاد حرفای قبل رفتن رو، یادم نیاد که کی تو گوشم خوند هیچوقت تنهات نمیذارم و همیشه عاشقتم و باهات می‌مونم. همه عکسا رو پاره کردم یادگاری‌هارو جمع کردم می‌خوام بسپرمشون به گذشته خوب وقتی هم که گذشته‌ها گذشته مطمئنم که دیگه بر نمی‌گرده. فقط نگاه می‌کنم دیگه فکر نمی‌کنم، می‌نویسم ولی خوب چون سواد خوندن ندارم برای همین دیگه نمی‌دونم چی می‌نویسم. دیگه جای دست کسی تو دستام خالی نیست دیگه جای نگاه کسی تو نگاهم پیدا نیست دیگه عشق کسی تو دلم هویدا نیست آخه همه رو فروختم و جاش چیزای تازه خریدم که به دنیای امروز و با چشمای امروز سازگاری داره  دیگه میخوام به خودم دروغ بگم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
             

 

 

امشب در بارش خلوت دل

خیس تنهایی شدم

امشب بی تو گریستم

گریستم تا تنهایی ام را از یاد ببرم

تا لحظه تلخ جدایی

از دلم پاک شود

برای دل شکسته ام بسیار گریستم

دلی که بی تو دریایی از طوفان شده

دلی که بی تو خواهد مرد

می گریم

شاید آرام شوم

اما بی تو هرگز روح پریشانم

آرام نمی گیرد.

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط ترنم | 
 

 
  
 
 
   

من: ازت یه خواهشی دارم هر زمان احساس کردی دلت برای کسی لرزید خیلی آروم از زندگیم برو جوری برو که رفتنت منو نشکونه

تو: تو چی فکر کردی راجع من... دل من مگه دروازه‌س... هر جا برم مطمئن باش تو رو فراموش نمی کنم...

من: حالا هیچی نشد نداره... من مطمئنم وقتی بری همه چیزو فراموش می‌کنی.. من و خاطراتمو اسمم رو... یادت میره من کی بودم و برای تو چه نقشی داشتم

تو: شاید ظاهرا همه چیز تموم بشه ولی مطمئن باش از دلم پاک نمیشی

من: چرا میشم کم کم محو میشه و بعد نابود

تو: تو شاید اینجوری باشی ولی منو نشناختی که وقتی کسی و دوستش دارم هیچ وقت فراموشش نمی کنم همیشه تو قلبمی و تو فکرمی.

من: میخوام قبل از اینکه بیرونم کنی فراموشم کنی خودم از دلت بیام بیرون بیام همه چیزو همین جا قبل رفتنت تموم کنیم آخه راستش رو بخوای من نمیتونم من اینجوری   نمی کشم طاقت ندارم وقتی یکی و اینقدر دوستش داشتم حالا هفته ‌ای یکبار بعد هم ماهی یکبار ....

تو: من تنهات نمیذارم قسم میخورم تحت هیچ شرایطی تنهات نذارم من به این سادگی‌ها دست از سرت برنمیدارم

من: دوستش داری؟ هنوز بهش احساس داری؟

تو: نه . یه چیزی ماله قبل بوده و حالا اصلا تموم شده 

من: فقط منم؟

تو: معلومه که فقط تویی... خودت چی؟ فقط منم؟

من: به جون خودت میخوام دنیا نباشه فقط فقط خودتی...

تو: من و تو زندگی کردیم یک سال با کسی بودم که میدونستم مال خودمه معنی واقعی عشق و عاشقی رو با تو فهمیدم... مزه واقعی عشق و چشیدم....

......

ولی افسوس که من هیچ وقت نشناختمت... افسوس که من برات یکی نبودم و فقط من تو قلبت نبودم افسوس که همه اینها حرف بود فقط یه حرف ساده که با یه باد فراموش میشه و از بین میره... افسوس که باورت کردم البته من هیچ وقت نسبت به عشق خودم به تو شک نکردم و خیانت نکردم کاش اینقدر جسارت داشتی که واقعیت‌ها رو میگفتی.

 

وقتی حرفات یادم میاد وقتی کارات یادم میاد اصلا باورم نمیشه که اینها همش سراب بوده باورم نمیشه که تمام ذهنیتم خراب شده ولی دیگه مهم نیست گذشته‌ها گذشته و باید از اونا عبرت گرفت برای حال و آینده این فقط ذره‌ایی از  گفتمان من و تو بوده این فقط گوشه‌ایی از خاطراتمون بوده ولی همیشه به خودم می بالم که وقتی کسی و دوستش دارم هیچ وقت به خیانت و دروغ فکر نمی کنم. من برنده‌ی اصلی این رابطه هستم و تو بازنده تو برای همیشه پیش من بازنده‌ایی بازنده‌ایی که هنوزم که هنوزه جرات نداره برای اینکاراش توضیحی داشته باشه و اینقدر جسارت نداره که بگه تو راست میگی تو بازنده‌ایی هستی که بعد باختنت هم جرات سر بلند کردن نداری درسته من و تو دیگه همدیگرو    نمی بینیم ولی مطمئنم هیچ وقت روی توضیح برام نداری تو اینقدر این رابطه رو باختی که حتی روی عذرخواهی هم نداری ولی من با تمام بدی‌ها باز هم دوستت دارم چون به قلب و عشق خودم ایمان دارم اصلا برام مهم نیست که دوست داری یا نداری با تمام این بدی ها میخوام بگم که بخشیدمت

   temp6-lover-khat.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
           

 

   

دورغی بزرگتر و زشت‌تر از چشمات نشنيدم، خيانتی سنگين تر از قلبت نديدم، من شکستم، محو شدم ولی دوباره بلند شدم. من توی این ۲ ماه زندگی درون بهت و سردرگمی گم شدم. گم شدنم رو کسی نفهميد جز دلم. من ترک خوردم تو خاطرات و زندگی، من ذوب شدم توی ناباوری. شبانه روز هم سخن و هم اتاقم گريه‌هام بود، جز با افکارم با کسی بازی نکردم. نگاه کردم، آه کشيدم، مرور کردم فرياد کشيدم؛ فرياد کشيدم با صدای بلند و خدايی که دروغی بزرگتر از تو نشنيدم. اعتراف کردم، گريه ‌ها کردم پيش همونی که من و تو رو سر راه هم قرار داد که چرا این اشتباه رو کردم و فريب خوردم، فريب تو رو نه؛ فريب دل پاک و ساده خودم رو. زجه ‌ها زدم که چرا باورت کردم. من پرپر شدم ريختم رو زمين، من قطره قطره چکيدم روی بالش ولی دوباره پيدا شدم بلند شدم و ساختم ترنمی که ترنم بود، ساختم ترنمی  رو که آرزوی همه بود. ترک خوردم ولی ياد گرفتم که ساده باور نکنم، گم شدم تو بهت و ناباوری ولی پيدا شدم تو عين ناباوری، رفتی، شکوندی، از بين بردی ولی پيروز نبودی. خورد شدم، محو شدم، قطره قطره شدم ولی به خود باليدم: که هميشه برنده منم.

 

  temp6-lover-khat.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
           
 

تا حالا حس انزجار را تجربه کرده اید؟ خیلی ساده است هر یک

 از ما به نوعی با این احساس در رابطه بوده ایم:

 

صفر: تا حالا شده کسی بهتون بگه " دوستت دارم" در حالی که

 میدونید داره دروغ میگه . حتی خودش هم میدونه داره به شما

دروغ میگه. حتی اوهم میدونه شما فهمیده اید که داره دروغ

 میگه. حتی شما هم میدونید که او فهمیده که شما میدونید که

او داره دروغ میگه" با این حال "باز هم بهتون دروغ میگه !

 

یک: تا حالا شده به یکی اون قدر " اعتماد" داشته باشی که

 لجوجانه حاضر نباشی" خیانت "او را قبول کنی.

دو: تا حالا دیده اید یه نفر " احمقانه " بهت  علاقمند بشه و "

صادقانه" بهت خیانت کنه.

سه: ........

...... و داستان غم انگیزی است

دستی که داس را بر میداشت

همان دستی است

که یک روز

در خواب های مزرعه گندم بر میداشت.

 

  temp6-lover-khat.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط ترنم | 
   

 

 

قطره های باران و بر بام دلم بارید.امشب آسمان نگاهم رعد و

 

 برقی داشت که درختان قلبم را به آتش کشید.نمی دانم چرا وجودم

 

را یک باره طوفانی در بر گرفت و سوز سرما مهمان خانه قلبم شد.

 

امشب یک نفر با گام های خیسش و پالتوی بارانیش افکار و رویاهایم

 

را نمناک کرد کسی بود که با خودش یک سبد تنهایی و یک بقچه

 

صداقت داشت که می خواست در وجودم پنهان شود.غریبه ای که انگار

 

سال هاست که مرا می شناسد غریبه ای مثل تو,یه غریبه آشنا...!!!

 

    temp6-lover-khat.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط ترنم | 
 

             

    

از آن خاطرات بگو...؛

حال که همه خوابند و من بیدار؛

تو در میانه بیداری و خواب؛

شاید که بر خیرگی من به آن دور؛

به آن ساعت آویخته بر دیوار؛

دوای دردی باشد.

قبل آنکه آرام آرام روانه شوی؛

لبخندی بزن؛

قبل آنکه به این سو چشمانت را ببندی؛

از آن خاطرات بگو...؛

حال که همه می خندند و من آرام؛

به دور؛

به ساعت آویخته بر دیوار؛

خیره مانده ام.
 
 

 temp6-lover-khat.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط ترنم | 
  

 

 مطمئن باش برو


ضربه‌ات كاري بود


دل من سخت شكست


و چه زشت


به من و سادگي‌ام خنديدي


به من و عشقي پاك


كه پر از ياد تو بود


و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود


تو برو ، برو تا راحتتر


تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم !!!

 

  

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط ترنم | 
 

            

صبح خورشید امد

دفتر مشق شبم را خط زد:

پاک کن بیهوده است

اگر این خطها را پاک کنم

جای ان پیداست

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست

تو بگو!!

من کجا حق دارم

مشقهایم را روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟

میروم دفتر پاکنویسی بخرم

زندگی را باید

                           از سر سطر نوشت

 

 

                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 4:12 قبل از ظهر  توسط ترنم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
فقـــط گاهـی خط خطی می کنم تا بفهــمم هنـــوز نمـرده ام ...

آخــر ، می دانی؟..تنـــها نفس کشیدن شــرط زنـــده ماندن نیست!

نشـــانه می خواهد و علامــت من ، فعـــلا همیـــن خط خطی هاست...

نوشته های پیشین
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
پیوندها
:::morvarid:::
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

T!Z